
من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید."ببين،
هميشه خراشی است روی صورت احساس.
هميشه چيزی،
انگار هوشياری خواب،
به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت
و روی شانه ما دست می گذارد
و ما حرارت انگشت های روشن او را
بسان سم گوارايی
كنار حادثه سر می كشيم."
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی
برچسب:
نویسنده: هلیا بهرامی