خرید بک لینک

درباره سایت

خراش

امکانات وب

من، سحر خانوم، معتاد به نوشتن هستم. نوشته هامو جدی نگیرید.

"ببين،
هميشه خراشی است روی صورت احساس.
هميشه چيزی،
انگار هوشياری خواب،
به نرمی قدم مرگ می رسد از پشت
و روی شانه ما دست می گذارد
و ما حرارت انگشت های روشن او را
بسان سم گوارايی
كنار حادثه سر می كشيم."

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 18:21

امشب با یه دوست قدیمی حرف زدم و از خاطرات پونزده سال پیش گفتیم. از ۲۰سالگی و شوروشوقمون. چه حس خوبی دارم به روزایی که اصفهان بودم. اما حس خوبی ندارم به روزایی که تهران بودم. نمیدونم چرا. حالا ۴ساله که

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 18:21

پسفردا برای تولد برادرزاده ام روشنا میرم ساری و بسیااااار ذوق دارم براش. الان که دوتا نوشته قبلیمو خوندم فوری این اومد تو ذهنم: زندگی بالا و پایین داره. 

برچسب: نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: سه شنبه 16 دی 1399 ساعت: 18:21

صفحه بندی